مصري در 1178 ـ 1179 (يا 1168 ـ 1169)، در اصفون واقع در صعيد مصر زاده شد؛ در 1251، در دمشق فوت كرد. در مصر و شام، و سرانجام، در موصل نزد كمالالدينبن يونس تحصيل كرد و موسيقي و علوم ديگر آموخت. آنگاه، به شام بازگشت و به خدمت تقيالدين محمود ملقب به مظفر ثاني (امير حماه از 1229 تا 1244)، درآمد. براي او در روي نهرالعاصي چرخابهايي (ناعوره) ساخت و استحكاماتي بنا كرد.
او در 1225 ـ 1226، يك كرهٴ آسماني ساخت. اين كره، كه تا 1809، در گنجينهٴ كاردينال بورژيا، در وِلِـتري، نگهداري ميشد و اكنون در موزهٴ ملي ناپل است، از دو نيمكرهٴ برنجي تشكيل شده و داراي چهار پايه است؛ بر آن مدارات و نصفالنهارات ترسيم شده و نام سازندهٴ آن را به خط كوفي با تاريخ 622 بر آن نوشتهاند. اين يكي از قديميترين كرههاي آسماني موجود غربي است.
وي كتابي در باب مصادرات اقليدس نوشت و آن را به نصيرالدين طوسي اهدا كرد.
در مورد آسيابها يا چرخابها بايد گفت كه اين وسايل قدمت زيادي دارد و به دورهٴ هلنيستي، مربوط ميشود (
¿ كتاب ابزارهاي بادي فيلون بيزانسي). البته به تدريج اصلاحات زيادي صورت گرفته بود. ما نميدانيم آيا قيصر شخصاً اصلاحاتي كرده است يا نه؛ مثلاً آيا او مخترع آن نوع چرخابهايي است كه هنوز در نهرالعاصي وجود دارد و از افتخارات حماه به شمار ميرود؟ ادعا شده است كه صليبيان چرخاب را دوباره، به اروپا بازگرداندند. پيش از اين، بايد چرخابهايي در اروپا وجود داشته باشد (مثلاً ازجمله
¿ گرگوار اهل تور)، ولي احتمال دارد كه صليبيان انواع بيشتر و بهتري از آن را در شرق ديده و آنها را، يا دست كم تصوير روشنتر از كاراييشان را، با خود برده باشند. علاوه بر اين توسعهٴ اقتصادي وسيعي كه در سدههاي دوازدهم و سيزدهم، در اروپا رخ داد بايستي تعداد زيادي چرخاب، خواه از نوع شرقي يا غربي، به وجود آورده باشد. (هنوز چرخابهاي نوع شرقي را ميتوان در فرانكونيا نزديك بايروت مشاهده كرد1.) از قرار معلوم چرخاب را در چين ميشناختند، چون در نيمهٴ سدهٴ هفتم، خبر ورود آن را از چين به تبت ميشنويم.
ابن لُبودي
صاحب نجمالدين ابوزكريا يحيي (يا احمد)بن محمدبن عبدانبن لبودي، پزشك، رياضيدان، اخترشناس، و فيلسوف شامي در 1210 ـ 1211، در حلب زاده شد؛ پس از 1267، درگذشت. در دمشق تحصيل كرد و نزد مهذبالدين عبدالرحيمبن علي(بن) دخوار (متولد دمشق در 1169 ـ 1170؛ وفات: 1230؛ معلم ابن ابي اُصيبِعه) طب آموخت. وارد خدمت ابراهيم منصور (فرمانرواي
1 .به گفتهٴ:
M. Sobernheim, Encyclopaedia of Islam, vol. 2. 240, 1915